تابستون!
مثلا وقتی به چیزی میرسی که خیلی وقته براش تلاش میکردی. مثلا وقتی که بخاطر چیزی شاد میشی. وقتی کنار خانواده هستی و این شادی رو با مغز استخونت حس میکنی. دیوانه وار زیباست!!
تنها اتفاق بدی که برای من میفته در این لحظات اینه که هیچ حس و حالی برای نوشتن و ثبت کردن اون لحظه ندارم. اصلا نمیتونم ذهنم رو جمع کنم، غیر ممکنه برام!!
ولی برعکس..
وقتی پر درد و مشکل و غصه میشم،
خیلی دقیق و متمرکز میشم و قشنگ فوکوس میکنم روی چیزی که میخوام، مثل نوشتن یا آهنگ ساختن.
انگار که اصلا هنر من بدون غم نمیشه. نمیدونم چرا، ولی واقعا نمیشه!
حس میکنم وقتی غمگینم خوبم. وقتی غمگینم آرامشی دارم که قابل وصف نیست. خیلی چیزها در کنترل من هستن اون لحظه. نمیدونم، شاید..
ولی از ته دلم میخوام همه شاد باشن، مخصوصا شما دوست عزیز!
سلام این وبلاگ رو خودمون هم نمیدونیم چرا ایجاد کردیم ولی سعی داریم یه کارایی بکنیم لطفا" اگه نظری دارید بگید ×...ممنون...× (اگر خواستین نظر بدین روی اولین مطلبی که هست بزنید)