آمده ام تا سخنی بگوییم و آن را خواهم گفت  :  عشق
آمده هم تا در روشنای تابناک عشق و زیبایی زندگی کنم
من هستم :َ زنده و استوار هیچکسنمی تواند مرا از ساحت زندگی تبعید کند
فرشته ی عشق در گوشم نجوا میکند
نسیم شادمانی دلم را می نوازد
رایحه ی نفس های پاک عاشقان ، جاودانم می سازد        
          آمده ام
                * * *
 وقتی عشق ا شناختم ، آواز دلک به سکوتی ژرف تبدیل شد
 وقتی عشق مرا در عاقوش کشید ، هم دلم را از یاد بردم هم خودم را
 عشق رازی است مقدس                  (جبران خلیل جبران)
                * * *
عشق شعلخه ای است که دی را می خورد و آرزوها را اب می کند
دستان عشق، لطیف و بی رحم است .وتی عشق روح آدمی را در تنهایی گرفتار کند
شرابی را در جام دل او میریزد که توام تلخو شیرین است
                * * *
خدایا! مرا طعمه ی حریقه عشق کن
خدایا! مرا در آتش قدسی عشق بسوزان
خدایا! .... عاشقم کن
                * * *