آمده ام تا سخنی بگوییم و آن را خواهم گفت : عشق
آمده هم تا در روشنای تابناک عشق و زیبایی زندگی کنم
من هستم :َ زنده و استوار هیچکسنمی تواند مرا از ساحت زندگی تبعید کند
فرشته ی عشق در گوشم نجوا میکند
نسیم شادمانی دلم را می نوازد
رایحه ی نفس های پاک عاشقان ، جاودانم می سازد
آمده ام
* * *
وقتی عشق ا شناختم ، آواز دلک به سکوتی ژرف تبدیل شد
وقتی عشق مرا در عاقوش کشید ، هم دلم را از یاد بردم هم خودم را
عشق رازی است مقدس (جبران خلیل جبران)
* * *
عشق شعلخه ای است که دی را می خورد و آرزوها را اب می کند
دستان عشق، لطیف و بی رحم است .وتی عشق روح آدمی را در تنهایی گرفتار کند
شرابی را در جام دل او میریزد که توام تلخو شیرین است
* * *
خدایا! مرا طعمه ی حریقه عشق کن
خدایا! مرا در آتش قدسی عشق بسوزان
خدایا! .... عاشقم کن
* * *
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۷/۰۷/۲۵ ساعت 5:1 PM توسط مرتضی
|
سلام این وبلاگ رو خودمون هم نمیدونیم چرا ایجاد کردیم ولی سعی داریم یه کارایی بکنیم لطفا" اگه نظری دارید بگید ×...ممنون...× (اگر خواستین نظر بدین روی اولین مطلبی که هست بزنید)